سطوح مدیریت استراتژیک؛ یکی از دلایل اصلی سردرگمی استراتژیک در سازمان ها این است که مدیران، مخصوصا در سطح مدیرعامل، هر روز با تصمیم هایی مواجه می شوند که همگی مهم به نظر میرسند، اما همه آنها استراتژیک نیستند.
هنگامی که مرز بین تصمیم کلان، تصمیم رقابتی و تصمیم اجرایی روشن نباشد، انرژی مدیریتی در جای غلط مصرف می شود و سازمان دچار ناهماهنگی مزمن می گردد.
در مقاله های قبل به صورت اختصار به سطوح استراتژیک اشاره کردیم اما با توجه به اهمیت موضوع و اینکه بدانیم شناخت سطح بندی استراتژی ها در کسب و کار چه اهمیتی برای مدیران عامل دارد این مطلب را به رشته تحریر در آوردیم.
سطوح استراتژی؛ راهنمای تشخیص جای درست تصمیم برای مدیران عامل
تعیین مرز و سطح بندی مباحث مدیریت استراتژیک در کسب و کار دقیقا برای این موضوع انجام شده است:
“مدیرعامل باید بداند کدام تصمیم را شخصا باید بگیرد، کدام را باید هدایت کند و کدام را باید رها کند”
برای موفقیت سازمان، ضروری است که مدیران با مدیریت استراتژیک و سطوح مدیریت استراتژیک آشنا باشند. این فرآیند به مدیران کمک میکند اهداف بلندمدت، تخصیص منابع و مسیر رقابتی خود را به صورت یکپارچه تعیین کنند و سازمان را در محیط پیچیده و پویا هدایت نمایند.
برای تماس با مشاور مدیر عامل کلیک کنید.
در ادامه به سطوح استراتژی در کسب و کار می پردازیم:
-
استراتژی شرکتی (Corporate Strategy)
تصمیم درباره حضور یا عدم حضور سازمان در کسب و کار مشخص
در بالاترین سطح، استراتژی شرکتی با سوال هایی سروکار دارد که به موجودیت سازمان مربوط می شود. این سطح پاسخ می دهد که سازمان در چه حوزه هایی باید حضور داشته باشد و در چه حوزه هایی نباید بماند. این تصمیم ها معمولا کم تعدادند، اما اثر آنها سال ها باقی می ماند.
برای مدیرعامل، استراتژی سطح شرکت یعنی تصمیم درباره مرزهای سازمان (منبع). اینکه سرمایه، تمرکز مدیریتی و اعتبار برند کجا خرج شود و کجا نه.
ورود به یک کسب و کار جدید، خروج از یک بازار زیان ده، خرید یا فروش یک شرکت، یا حتی تصمیم به ماندن در یک صنعت پرریسک، همگی تصمیم های این سطح هستند.
نکته حیاتی اینجاست که این تصمیم ها قابل تفویض نیستند. اگر مدیرعامل از این سطح عقب نشینی کند، عملا سازمان بدون قطب نما حرکت می کند. هیچ استراتژی بازاریابی یا فروش قدرتمندی نمی تواند اشتباه این سطح را جبران کند.
2. استراتژی کسب و کار (Business Strategy)
تصمیم درباره رقابت با موضوع اینکه چطور می خواهیم برنده شویم؟
اگر استراتژی شرکتی بگوید کجا بازی می کنیم و زمین بازی ما کجاست، استراتژی کسب و کار (منبع) مشخص می کند که چطور در این زمین بازی برنده شویم؟ این سطح مستقیما با رقابت، مشتری و مزیت رقابتی در ارتباط است و یکی از پرخطاترین سطوح در عمل محسوب می شود.
در اینجا مدیرعامل یا تیم ارشد باید به این سوال پاسخ دهند که چرا مشتری باید ما را انتخاب کند؟ آیا قرار است ارزان تر باشیم، سریع تر باشیم، با کیفیت تر باشیم یا تجربه متفاوتی خلق کنیم؟
نکته مهم این است که همه اینها با هم ممکن نیست. استراتژی کسب و کار یعنی انتخاب، و هر انتخاب یعنی نه گفتن به گزینه های دیگر.
خطای رایج مدیران این است که اهدافی مثل رشد فروش یا افزایش سهم بازار را به جای استراتژی می نشانند. اینها هدف اند، نه استراتژی.
برای درک دقیق این سطح، ضروری است که مدیران مفهوم تعریف استراتژی در مدیریت را به خوبی بدانند. استراتژی، صرفا برنامه کوتاه مدت یا اقدامات جزئی نیست، بلکه انتخاب های کلان و مسیرهای اصلی برای رسیدن به مزیت رقابتی پایدار است.

3. استراتژی های وظیفه ای (Functional Strategies)
ترجمه استراتژی به زبان واحدهای سازمان
در این سطح، استراتژی دیگر ساخته نمی شود، بلکه به زبان واحد های مختلف عملیاتی و پشتیبانی ترجمه می شود. استراتژی های وظیفه ای مشخص می کنند که هر واحد تخصصی چگونه باید عمل کند تا استراتژی کسب و کار محقق شود. اینجا جایی است که بسیاری از ناهماهنگی های سازمانی ریشه می گیرند.
اگر استراتژی کسب و کار تمایز در میان رقبا است، منابع انسانی باید متفاوت جذب کند، زنجیره تامین باید انعطاف پذیر باشد و فروش باید مشاوره محور عمل کند. اگر رقابت ما مبتنی بر مدیریت هزینه (cost leadership) است، همین واحدها باید رفتار کاملا متفاوتی داشته باشند. هیچ کدام از این تصمیم ها مستقل نیستند.
در اینجا، استفاده از مشاوره مدیریت استراتژیک میتواند نقش مهم و یا حیاتی ایفا کند. مشاوران حرفهای با تحلیل محیط داخلی و خارجی، بررسی سطوح مختلف استراتژی و ارائه راهکارهای عملی، به مدیران کمک میکنند تا تصمیمات بهینه بگیرند و استراتژیها را به نتایج ملموس تبدیل کنند.
4. سیاست ها و عملیات (Policies and Operations)
جایی که زیان استراتژی به رفتار روزمره تبدیل می شود
پایین ترین سطح، سطح اجراست. سیاست ها، رویه ها و عملیات روزانه در اینجا قرار دارند. این سطح معمولا بیشترین زمان مدیران را می گیرد و به همین دلیل اغلب با استراتژی اشتباه گرفته می شود.
در حالی که این سطح درباره انتخاب نیست، بلکه درباره انضباط است. اگر استراتژی در سطوح بالاتر درست انتخاب شده باشد، اینجا تمرکز باید روی ثبات، کارایی و اجرای بی نقص باشد. ورود مدیرعامل به جزئیات این سطح، معمولا نشانه ضعف در سطوح بالاتر است.
رابطه میان سطوح استراتژی از نگاه مدیرعامل
برای مدیرعامل، مهم ترین نکته این است که این سطوح مستقل از هم نیستند. تصمیم در هر سطح، چارچوب تصمیم های سطح پایین تر را تعیین می کند. اگر این زنجیره قطع شود، سازمان دچار آشفتگی می شود.
به زبان ساده، استراتژی سطح شرکتی جهت میدهد، استراتژی کسب و کار مسیر رقابت را مشخص می کند، استراتژی های وظیفه ای آن مسیر را هموار می کنند و استراتژی های عملیاتی آن را به حرکت در می آورد.
جمع بندی اجرایی برای مدیران عامل
اگر بخواهیم این بحث را کاملا عملیاتی کنیم میبایست:
مدیرعامل باید بیشترین انرژی ذهنی خود را روی دو سطح اول (سطح شرکت و سطح کسب و کار) بگذارد. سطوح پایین تر مهم اند، اما نه برای تصمیم گیری مستقیم، بلکه برای اطمینان از هم راستایی میان استراتژی و فرایندهای سازمان.
“استراتژی یعنی تصمیم درست در سطح درست”
و بزرگ ترین خطای مدیریتی این است که مدیرعامل، وقت خود را صرف تصمیم هایی کند که هرچند مهم اند، اما استراتژیک نیستند. با ما همراه باشید. (دکتر علی روشنایی)